و مرگ من فرا رسیده بود
قبر چال بود
گلها آماده بودند
دیگ حلوا روی آتش بود
پارچه ی سیاهم را آویزان کرده بودم
نمی دانم!!
عجیب دیر کرده بود
هان!!!
مثل اینکه تو پشت در را انداخته بودی
و مرگ
از درب خانه ی من عبور کرد..
قبر چال بود
گلها آماده بودند
دیگ حلوا روی آتش بود
پارچه ی سیاهم را آویزان کرده بودم
نمی دانم!!
عجیب دیر کرده بود
هان!!!
مثل اینکه تو پشت در را انداخته بودی
و مرگ
از درب خانه ی من عبور کرد..
شاعر: sm
|+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 16:39  توسط علیرضا مرادی
|
