گفتم که ای غزال !چرا ناز می کنی؟
هردم نوای مختلفی ساز می کنی؟
گفتا:بدرب خانه ات ار کس نکوفت مشت:
روی سکوت محض تو در باز می کنی؟
هردم نوای مختلفی ساز می کنی؟
گفتا:بدرب خانه ات ار کس نکوفت مشت:
روی سکوت محض تو در باز می کنی؟
شاعر: مهدی
|+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 1:20  توسط علیرضا مرادی
|
از شما دوستان عزیز تقاضا می شود که اگر تمایل دارید شعر خود را در این وبلاگ به نمایش بگذارید حتما مشخصات خود را کاملا ذکر بنمایید.
با تشکرـمدیریت وبلاگ
|+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 16:45  توسط علیرضا مرادی
|
و مرگ من فرا رسیده بود
قبر چال بود
گلها آماده بودند
دیگ حلوا روی آتش بود
پارچه ی سیاهم را آویزان کرده بودم
نمی دانم!!
عجیب دیر کرده بود
هان!!!
مثل اینکه تو پشت در را انداخته بودی
و مرگ
از درب خانه ی من عبور کرد..
قبر چال بود
گلها آماده بودند
دیگ حلوا روی آتش بود
پارچه ی سیاهم را آویزان کرده بودم
نمی دانم!!
عجیب دیر کرده بود
هان!!!
مثل اینکه تو پشت در را انداخته بودی
و مرگ
از درب خانه ی من عبور کرد..
شاعر: sm
|+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 16:39  توسط علیرضا مرادی
|
بدین وسیله از شاعران عزیز دعوت میشود تا در صورت تمایل شعرهای خود را در این وبلاگ به نمایش بگذارند.
با تشکر-مدیریت بلاگ
|+|
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 15:40  توسط علیرضا مرادی
|
