دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جوونور کامل کیه؟؟!!
گفتی زندگی زیباست دویدم
چشم دادی که ببینم که دیدم
پرسیدم این آتیشبازی تو آسمون معناش چیه؟
این همه راز این همه رمز معناش چیه؟؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه نه واالله؟
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟؟
پریشونت نبودم؟
من حیرونت نبودم؟؟؟!!
(حسین پناهی)
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:12  توسط علیرضا مرادی
|
تنهاتر از یک برگ
با بار شادیهای مهجورم
در آبهای سبز تابستان آرام میرانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غمهای پاییزی
در سایه ای خود را رها کردم
در سایه ی بی اعتبار عشق
در سایه ی فرار خوشبختی
در سایه ی ناپایداریها
(فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:16  توسط علیرضا مرادی
|
گفتم که ای غزال !چرا ناز می کنی؟
هردم نوای مختلفی ساز می کنی؟
گفتا:بدرب خانه ات ار کس نکوفت مشت:
روی سکوت محض تو در باز می کنی؟
شاعر: مهدی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1:20  توسط علیرضا مرادی
|
از شما دوستان عزیز تقاضا می شود که اگر تمایل دارید شعر خود را در این وبلاگ به نمایش بگذارید حتما مشخصات خود را کاملا ذکر بنمایید.
با تشکرـمدیریت وبلاگ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:45  توسط علیرضا مرادی
|
و مرگ من فرا رسیده بود
قبر چال بود
گلها آماده بودند
دیگ حلوا روی آتش بود
پارچه ی سیاهم را آویزان کرده بودم
نمی دانم!!
عجیب دیر کرده بود
هان!!!
مثل اینکه تو پشت در را انداخته بودی
و مرگ
از درب خانه ی من عبور کرد..
شاعر: sm
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط علیرضا مرادی
|
بدین وسیله از شاعران عزیز دعوت میشود تا در صورت تمایل شعرهای خود را در این وبلاگ به نمایش بگذارند.
با تشکر-مدیریت بلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 15:40  توسط علیرضا مرادی
|
در انتهاي هر سفر در آيينه
دار و ندار خويش را مرور ميكنم
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بيكرانه آسمان
نمانده است.
كجا نديده اي مرا؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:43  توسط علیرضا مرادی
|
شاخه ها پژمرده، سنگها افسرده، رود مي نالد. جغد مي خواند. غم بياميخته با رنگ غروب. ميتراود ز لبم قصه ي سرد: دلم افسرده در اين تنگ غروب..!! (سهراب سپهري)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:10  توسط علیرضا مرادی
|
در این قربت خانگی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی....!!!
( شهیار قنبری )
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط علیرضا مرادی
|
کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی
دل ما رفته مهمانی.....!!!
( مسعود فردمنش )
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:46  توسط علیرضا مرادی
|
كسي آمد كه حرف عشق را با ما زد دل ترسوي ما هم دل به دريا زد (مسعود فردمنش)
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:1  توسط علیرضا مرادی
|
خیلی خیلی خسته ام.....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:19  توسط علیرضا مرادی
|
....
و اما شعری دیگر:
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبیست
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچکس کرکس نیست؟!
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟!!
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:20  توسط علیرضا مرادی
|
ابری نیست ...
بادی نیست...
مینشینم لب حوض... گردش ماهی ها ..روشنی..من..گل..آب.
پاکی خوشه ی زیست.......
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:33  توسط علیرضا مرادی
|
به نام خداوند جان و خرد
از شاعران جوان ایرانی دعوت میشود شعرهای گرایبهای خود را در این بلاگ به نمایش دراورند
با تشکرـمدیریت بلاگ
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:20  توسط علیرضا مرادی
|