شاخه ها پژمرده، سنگها افسرده، رود مي نالد. جغد مي خواند. غم بياميخته با رنگ غروب. ميتراود ز لبم قصه ي سرد: دلم افسرده در اين تنگ غروب..!! (سهراب سپهري)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:10  توسط علیرضا مرادی
|
شعر ایرونی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی....!!!
( شهیار قنبری )
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی
دل ما رفته مهمانی.....!!!
( مسعود فردمنش )
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبیست
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچکس کرکس نیست؟!
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟!!
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید...
ابری نیست ...
بادی نیست...
مینشینم لب حوض... گردش ماهی ها ..روشنی..من..گل..آب.
پاکی خوشه ی زیست.......
از شاعران جوان ایرانی دعوت میشود شعرهای گرایبهای خود را در این بلاگ به نمایش دراورند
با تشکرـمدیریت بلاگ